جبار باغچه بان| اسطوره دنیای سکوت!

همیشه که لازم نیست از ابتدا بزرگ و معروف بود ؛ گاه از گمنام ترین نقطه ، گاه از ساکت ترین نقطه اسطوره ای بر می خیزد که جهان را به تحیر وا می دارد . میرزا جبار باغچه بان یکی از این اسطوره ها بود که دنیای سکوت را غرق هیاهو و نشاط کرد . کودکان ناشنوا را غرق خوشی کرد تا همانند سایر همنوعان خود شاد باشند و خوشحال . هر سال در چهارم آذر درگذشت این اسطوره را یاد می داریم و به دنیایی که او کودکانش را شاد کرد ، فکر می کنیم . بیایید اکنون نیز مروری بر زندگی این اسطوره داشته باشیم :

 

خط زندگی اسطوره ی سکوت…

تولد جبار عسکر زاده در سال 1264 شمسی بود ، در پایتخت کنونی ارمنستان ، ایروان . اجدادش اهل تبریز و ارومیه بودند و پدرش نیز در ایروان به قنادی می پرداخت . جبار تحصیل را بسیار دوست می داشت اما به خاطر شرایط بد مالی در سن پانزده سالگی به سختی از این رویا دل کند . او در کنار پدر کار می کرد تا هزینه های زندگی خانواده اش را فراهم کند ؛ البته در کنار آن به فعالیت های هنری همچون روزنامه نویسی و شاعری می پرداخت . همگان شعر ها و نوشته های او را دوست داشتند و به این ترتیب او در سال 1922 مدیر یکی از مجلات شهر ایروان به نام ” لک لک ” شد .

 

جنگ و درگیری در کشورش روز به روز بیشتر می شد و اوضاع نا امن تر . تصمیم گرفت به ترکیه برود تا شاید ستاره بختش آنجا بدرخشد . بعد از مدتی به فرمانداری یکی از شهر های ترکیه ( ایگدیر ) در آمد و به ترویج امنیت و رفاه پرداخت . همه چیز داشت خوب پیش می رفت که قحطی و بیماری و جنگ پدر و مادرش را از پای در آوردند . جبار جوان با دلی آکنده از اندوه در سال 1298 شمسی به وطن بازگشت و به سوگ عزیزانش نشست . غم و درد آنقدر زیاد بود که بیماری مهلکی گریبان او را گرفت و چنگال در چنگال مرگ به مبارزه پرداخت . مجبور شدند انگشتان پایش را قطع کنند تا بیماری نفسش را نبرد .

 

 فعالیت های خیرخواهانه باغچه بان

دست تقدیر جبار را به سمت تبریز می کشید . راهی سفر شد و در تبریز اقامت گزید . رویا های بزرگ داشت ؛ می دانست که می تواند جامه واقعیت به آنها بپوشاند . سال 1303 بود ، رئیس وقت فرهنگ تبریز مجوزی به او داد تا بتواند نخستین کودکستان ایران را در آن شهر تاسیس کند . سرمست و خوشحال بعد از تاسیس کودکستان ، نام آن را باغچه اطفال نامید و خود را نیز باغچه بان این بهشت کوچک .

با تمام وجود تلاش می کرد کودکان کلاس درسش به  بهترین وجه علم بیاموزند . در کلاسش سه کودک ناشنوا نیز بودند که از ابتدای تولد نمی توانستند سخن بگویند ؛ همواره چشم های مضطربشان را به این معلم مهربان می دوختند تا بیشتر بیاموزند . زندگی برایشان سخت بود ؛ کسی به آنها توجه نمی کرد . آزارشان می دادند و تحقیرشان می کردند . جبار اما فکر های درخشانی برایشان داشت تا دیگر محزون و مضطرب نباشند . کلاس درس جداگانه ای برای کودکان ناشنوا و فاقد قدرت تکلم تبریز درست کرد و با تلاش های بسیار و محبت های فراوان به آنها درس می داد .

 

جبار باغچه بان
جبار باغچه بان با شاگردانش

 

گسترش رویا های زنده ی باغچه بان

جبار در سال 1312 به تهران نیز سفر کرد . کودکستانی در آنجا برای کودکان ناشنوا و همچنین فاقد قدرت تکلم تاسیس کرد و با عشق به آنها درس داد . همان سال بود که افکار مبتکرانه اش باعث شدند دستگاهی جدید به نام تلفن گنگ اختراع کند که کودکان ناشنوا به وسیله آن و با پروسه ای پیچیره از طریق دندان های خود قادر به شنیدن شدند . کودکان ناشنوا با دیدن این اختراع سر از پا نمی شناختند و پیش معلم مهربانشان خوشحالی می کردند . جبار در بهمن ماه 1312 اختراع خود را در سازمان ثبت اختراعات با شماره 118 به ثبت رساند تا به خاطر کودکان ناشنوا جاودانه شود .

1322 سالی بود که جبار کار بزرگ دیگری کرد . او جمعیتی با عنوان ” جمعیت حمایت از کودکان ناشنوا و فاقد قدرت تکلم ” تاسیس کرد تا بعد از او دلگرمی ای باشد برای این کودکان عزیز .

 

آثار دیگر

جبار همواره در تلاش و تکاپو بود تا برای همه کودکان و به خصوص آنهایی که ناشنوا بودند ، کتاب ها و اسباب بازی های دوست داشتنی درست کند . بازی های تازه برایشان طراحی می کرد و به آنها کمک می کرد تا کاردستی درست کنند . تمامی این کار ها ذهن کودکان را با نشاط و قوی می کرد ، آینده درخشانی در انتظارشان بود .

جبار همچنین نخستین ناشری بود  که برای کودکان شعر می سرود و کتاب داستان می نوشت . این کار آسان نبود و دشواری های زیادی داشت اما جبار از پا نمی نشست . یکی از کتاب های او که عنوان ” بابا برفی ” را دارد ، آنقدر برای کودکان دوست داشتنی است که علاوه بر چاپ کثیر در ایران ، توسط شورای جهانی کتاب کودک برگزیده شده است . سایر کتاب های او عبارتند از :

☆ زندگی کودکانه

☆ من هم در دنیا آرزو دارم

☆ درخت مروارید

☆ گرگ و چوپان

☆ خانم خزوک

☆ برنامه کار یکساله

☆ بادکنک

☆ روش آموزش کودکان ناشنوا و فاقد قدرت تکلم

☆ الفبای باغچه بان

☆ آدمی اصیل

☆ پروانتین کتابی

☆ ترجمه رباعیات خیام به زبان آذربایجانی ( این ترجمه همان قافیه های خیام را دارد و اثر بی همتایی است )

جبار هیچوقت خسیس یا مغرور نبود . روش تدریس خود را چه برای ناشنوایان و چه برای کودکان عادی توسط مجله ای به نام ” مجله زبان ” در اختیار تمامی معلمان اول ابتدایی کشور گذاشت . او روشی پیچیده اما ساده برای آموزش همه کودکان و به خصوص ناشنوایان داشت که امروزه نیز یکی از روش های ابتکاری محسوب می شود و به نام روش ترکیبی مشهور است .

 

غروب یک رویا

چهارم آذر سال 1345 بود . رویای های درخشان به غروب خود رسیده بودند ؛ دیگر باغچه بانی نبود تا به گل های زیبا برسد . مرگ او در سن هشتاد و یک سالگی بیشتر از همه کودکان ناشنوا و استثنایی را به سوگ نشاند ، دیگر معلم مهربانشان بر سر کلاس نمی آمد تا با شوق درس بدهد . اما نه ، همواره اسطوره های تازه نفس دیگری پا به عرصه می گذاشتند تا به گل های ناشنوا برسند .

کودکان ناشنوا همواره چشم امیدشان را به ما دوخته اند . هر کسی که به آنها فقط یک لبخند بزند ، یک اسطوره است . اسطوره ای همانند جبار عسکر زاده باغچه بان که زندگی خود را وقف رسیدگی به این کودکان شاداب کرد . مثل او بودن کار پیچیده ای نیست ؛ حتی یک کمک بسیار کوچک دل پاک آنان را خوشحال می کند .

نوشتن نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *